چرا نتانیاهو مانع توافق پایان جنگ میشود؟

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ قابل توجه است هر بار که ایران و آمریکا به فرمولی برای کاهش تنش یا تفاهم سیاسی نزدیک میشوند، مانعی منطقهای که نمیتوان آن را نادیده گرفت، در نقشه سیاسی منطقه ظاهر میشود. در اینجا من به طور خاص درباره رژیم صهیونیستی صحبت میکنم. برای آنها هرگونه نزدیکی دو طرف به عنوان مسیر دیپلماتیک جداگانه دیده نمیشود، بلکه تغییری راهبردی تلقی میشود که شاید موازنه قدرت را در غرب آسیا بازتوزیع و در وهله نخست، توانایی رژیم صهیونیستی را برای مدیریت درگیری بر اساس محاسبات امنیتی خود محدود کند.
زمان آن رسیده است نتانیاهو مشت خود را بر میز مذاکره رئیسجمهور آمریکا بکوبد و به وی اطلاع دهد رژیم صهیونیستی به جنگ در لبنان بازخواهد گشت
این موضع از دیدگاه گستردهتر صهیونیستها که محیط منطقهای را نیازمند بیثباتی میداند، جداییناپذیر است، به طوری که هیچ طرف منطقهای رقیبی نتواند خود را در موقعیت قدرت پایدار تثبیت کند. از این رو، مختل کردن، تضعیف یا کارشکنی در هرگونه توافق احتمالی ایران و آمریکا، بخشی از تلاش برای حفظ برتری رژیم صهیونی میشود، حتی اگر به قیمت ادامه وضعیت تنش و درگیری در بیش از یک عرصه رویارویی تمام شود.
این محاسبات به وسیله ایتامار بن گویر، وزیر کابینه بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی بیان شد که به تازگی گفت، زمان آن رسیده است نتانیاهو مشت خود را بر میز مذاکره دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا بکوبد و به وی اطلاع دهد رژیم صهیونیستی به جنگ در لبنان بازخواهد گشت و باید برق لبنان قطع، کنترل بر زهرانی برقرار و بازگشت به جنگی فشرده آغاز شود.
با توجه به این وضعیت و پس از بررسی عمیق صحنه، با توجه به صحبتهایی که در مورد توافق احتمالی بین واشنگتن و تهران مطرح میشود، سؤال مهمی مطرح میشود؛ اینکه چرا رژیم صهیونی برای برهم زدن هرگونه توافق بین آمریکا و ایران تلاش میکند؟
در بررسی صحنه، توجه به این واقعیت مهم است که رژیم صهیونی امروز با معضل راهبردی عمیقی روبروست.
این رژیم تاکنون در هر جبههای که با آن درگیر بوده و نیز در بازترسیم غرب آسیا شکست خورده است. همچنین آماده پذیرش توافقات سیاسی ای که نیروهای محور مقاومت را در منطقه فعال نگه دارد، نیست. از این رو، برهم زدن هرگونه توافق احتمالی بین ایران و آمریکا بخشی از نبرد آشکار رژیم صهیونیستی برای حفظ برتری منطقهای خود است، حتی اگر بهای آن ادامه جنگ در چندین کشور منطقه، به ویژه لبنان، پس از آن باشد که حزبالله بخش بزرگی از قابلیتهای رزمی خود را در دفاع از جنوب لبنان بازیابی کرده است.
رژیم صهیونی با معضل بازدارندگی ناقص روبروست. با برتری فناوری و حمایت نامحدود آمریکا و غرب، در دستیابی به پیروزی نهایی در هیچ یک از جبهههای باز، موفقیت بزرگی ثبت نکرده است. در نوار غزه، جنگ به پایان کامل وضعیت مقاومت منجر نشد، بلکه به بازتولید آن به اشکال مختلف منجر شد. در لبنان، سیاست بازدارندگی در حذف حزبالله موفق نبود، زیرا بخش بزرگی از قابلیتهای خود را بازیابی کرد و معادله درگیری در مرزها را، به ویژه به وسیله پهپادهای فیبر نوری که تأثیر خود را بر معادله نبرد جاری ثابت کردند، دوباره برقرار کرد.
جنگهای طولانی، غرب آسیایی جدید و باثبات ایجاد نکرده، بلکه میزان تنش و درگیری را افزایش دادهاند
شکست در دستیابی به موفقیت، رژیم صهیونیستی را نسبت به هرگونه تغییر منطقهای حساستر میکند، به ویژه هنگامی که حزبالله با هرگونه نزدیکی احتمالی ایران و آمریکا، موفق به تغییر موقعیت خود شود. رژیم صهیونی با ایران به عنوان تهدید راهبردی اصلی در منطقه برخورد میکند، نه تنها به دلیل برنامه هستهای آن، بلکه به دلیل رهبری آن در محور مقاومت که در عرصههای مختلف گسترش یافته است. بنابراین، هر توافقی بین ایران و آمریکا که شامل محدودیتهای سختگیرانهای نباشد، از دیدگاه صهیونیستها به عنوان تغییری نامطلوب در توازن بازدارندگی منطقهای تلقی میشود.
از این منظر، مختل کردن یا تضعیف توافقات بالقوه، بخشی از تلاش برای جلوگیری از تبدیل هرگونه پیشرفت دیپلماتیک ایران به دستاوردهای سیاسی یا میدانی در منطقه است که نفوذ منطقهای آن را بیش از پیش تقویت میکند. این موضوع مهمی است، زیرا رفتار خارجی رژیم صهیونیستی را نمیتوان از تعاملات داخلی در صحنه سیاسی این رژیم جدا کرد. ظهور جریانهای راست افراطی، گفتمان رویارویی دائمی را تقویت میکند و احتمال پذیرش راهحلهای سیاسی بلندمدت را کاهش میدهد.
در این زمینه، گفتمان تعدادی از شرکای نتانیاهو به وضوح روند افزایش تنش را منعکس میکند و بیانیه ایتامار بن گویر، که در آن خواستار افزایش گسترده تنشها به سمت لبنان است، در همین راستا قرار میگیرد. این نوع گفتمان، دیدگاهی منعکس میکند که جنگ را ابزار سیاسی مشروع و نه گزینه استثنایی میداند و فضای ایجاد اختلال در هرگونه مسیر کاهش تنش منطقهای را که به وسیله میانجیگری بینالمللی در حال انجام است، تقویت میکند.
راهبرد رژیم صهیونیستی کاملاً شناخته شده و عمدتاً بر مدیریت درگیری به جای پایان دادن به آن متکی است. این نظریه در بسیاری از مقاطع حضور خود را ثابت کرده، زیرا رژیم صهیونیستی همیشه در رویکردهای امنیتی خود تمایل دارد با حفظ ابعاد مختلف رویارویی و تعامل، درگیری را مدیریت کند. این مدل به آن اجازه میدهد تا برتری نظامی خود را حفظ کند، اما در عوض، از ثبات منطقهای جلوگیری و هرگونه توافق بینالمللی را شکننده میکند و هر لحظه در معرض فروپاشی قرار میدهد.
بنابراین، هرگونه تفاهم پایان جنگ میان ایران و آمریکا که با این منطق سازگار نباشد، در وهله نخست به عنوان عاملی تلقی میشود که راهبرد امنیت منطقهای رژیم صهیونیستی را تضعیف میکند. علاوه بر این و مهمتر از همه، با وجود لفاظیهای مکرر رژیم صهیونیستی در مورد تغییر شکل غرب آسیا، واقعیتهای میدانی خلاف این را نشان میدهد.
جنگهای طولانی، غرب آسیایی جدید و باثبات ایجاد نکرده، بلکه میزان تنش و درگیری را افزایش دادهاند و به جای مهار یا پایان دادن به آنها، دایرههای رویارویی را گسترش دادهاند. علاوه بر این، اتکای بیش از حد به توان رژیم صهیونی به نتیجه پیچیدهای منجر شده که مهمترین آنها ناتوانی در تحمیل راهحلهای سیاسی دائمی است.
برای برخی احزاب حاکم در رژیم صهیونیستی، ادامه جنگ به نظر ضرورت سیاسی داخلی است. بحرانهای پی در پی، اختلافات داخلی، تضعیف وجهه ارتش و شکست در تحقق پیروزیهای آشکار، همگی عواملی هستند که به طولانی شدن درگیری دامن میزنند، زیرا جنگ به ابزاری برای فرار از پاسخگویی و بازتولید گفتمان تهدید وجودی تبدیل میشود که همواره برای توجیه ادامه جنگ بهوسیله نتانیاهو و به ویژه شرکایش مورد استفاده قرار گرفته است.
شاید خطرناکترین جنبه این صحنه نه تنها شکست نظامی و سیاسی، بلکه عادیسازی فزاینده هدف قرار دادن غیرنظامیان در جنوب لبنان تا به امروز باشد. قتل عامها هنوز ادامه دارد و تخریب محلههای مسکونی چنان انجام میشود که گویی ابزاری عادی برای اعمال فشار در جنگ است. این خود نشاندهنده بحران اخلاقی عمیق فراتر از محاسبات نظامی است، جایی که زور به عمل سادیستی بیش از حد تبدیل میشود که انسان را چیزی بیش از یک عدد در بانک هدف که تابع محاسبات سیاسی است، نمیبیند.
امروز، رژیم صهیونیستی با واقعیتی روبرو و نادیده گرفتن آن دشوار است؛ اینکه ثبات را نمیتوان با اشغال تحمیل کرد و هیچ توافق سیاسی ای را نمیتوان به وسیله ادامه کشتار، قتل عام و تخریب خانهها به دست آورد. هر چه بیشتر در دستیابی به اهداف نظامی خود شکست بخورد، احتمال گسترش تجاوز به جبهههای جدید، در تلاش برای جبران شکست یا ترمیم تصویر شکسته بازدارندگی بیشتر میشود.
به نظر نمیآید برهم زدن هرگونه توافق بین ایران و آمریکا صرفاً موضعی تاکتیکی باشد، بلکه بخشی از چشمانداز راهبردی گستردهتر برای رژیم صهیونیستی است تا موازنههای منطقهای را به وسیله ادامه بیثباتی مدیریت کند. رویکرد یادشده با وجود دستاوردهای فوری که ارائه میدهد، منطقه را در وضعیت آشفتگی مداوم نگه میدارد و چرخهای باز از درگیری را تداوم میبخشد که به نظر میآید قادر به پایان دادن به آن به صورت یکجانبه نیست.
مشکل واقعی این است که رژیم صهیونی نمیداند چگونه خارج از منطق جنگ زندگی کند
در حالی که رژیم صهیونیستی روی مدیریت تنش حساب میکند، واقعیت نشان میدهد ادامه تکیه بر نیروی نظامی بیش از حد به تنهایی دیگر برای ایجاد ثبات بلندمدت، نه برای صهیونیستها و نه برای کل منطقه، کافی نیست. موضوع بسیار مهمی وجود دارد؛ اینکه تمام تحولات و رویدادهایی که در چند روز گذشته رخ داده است به نتیجهای بسیار مهم منجر میشود و آن اینکه مردم دیگر روایت رژیم صهیونیستی را آنطور که پیشتر ارائه میشد، نمیبینند و افکار عمومی جهان شروع به طرح سؤالات اخلاقی و سیاسی بیسابقهای در مورد ماهیت ادامه وضعیت جنگی در منطقه کرده است.
بنابراین، ادامه آن شاید به رژیم صهیونی ویرانی موقت بیشتری بدهد، اما در عوض فرسایش وجهه سیاسی و اخلاقی آن را در درازمدت تسریع میکند. این موضوع زمانی آشکار شد که به ناوگان صمود که برای شکستن محاصره دریایی نوار غزه آمده بود، حمله شد.
به نظر میآید مشکل واقعی این است که رژیم صهیونی نمیداند چگونه خارج از منطق جنگ زندگی کند. از توافقات سیاسی به همان اندازه که از شکست میترسد، میترسد و این در رفتارش مشهود است. همچنین با هرگونه تلاشی برای آرام کردن اوضاع به عنوان شکست راهبردی برخورد میکند. به همین دلیل است اگر توافقی بین ایران و آمریکا حاصل شود، امکان دارد به گسترش حلقههای آتش در غزه و لبنان ادامه دهد، نه به این دلیل که در هیچ چیزی موفق نشده است، بلکه به این دلیل که در دستیابی به پیروزی مطلق یا تعیین تکلیف هیچ عرصهای از رویارویی که پیشتر وعده داده بود، شکست خورده است.